۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

ولايت فقيه ، نظريه ای در حال احتضار

حکومت در صدر اسلام ، عبارت بود از تعيين خليفه ، توسط خليفه قبلی و با تاييد بزرگان قبايل که پس از بيعت با خليفه ، در حقيقت او را بر مسند امور می نشاندند و خليفه در حقيقت سکاندار حکومت اسلامی می شد.اين روش پس از چهارمين خليفه يعنی حضرت علی نيز توسط امويان و سپس عباسيان ، ادامه پيدا کرد.در اين ميان نيز عده ای از مسلمانان ،که خود را شيعه علی معرفی می کردند ، حکومت را غصب شده توسط خلفا می دانستند و حکومت را از آن خاندان علی بن ابيطالب .چه اين ادعا و صحبت درست باشد و چه غلط ، اما در مرحله عمل ، بجز اندک زمانی که حکومت در اختيار حضرت علی بود و در همان زمان هم ساختار حکومتی دقيقا مثل ساختار حکومتی ساير خلفا بوده است ، هيچگاه فرصت به شيعيان نرسيد تا بتوانند حکومت تشکيل داده و مدل حکومتی خود را ارائه دهند.

پس از انقلاب 57 و سرنگونی شاه و پايان حکومت شاهنشاهی در ايران ، نوبت به روحانيون رسيد تا در مصدر امور بنشينند.در ابتدای امر وقتی بحث از ساختار حکومتی به ميان می آمد ، صحبت از جمهوری اسلامی بود.و زمانی که در مرحله عمل بحث پياده سازی جمهوری اسلامی شد ، مدل حکومتی ولايت فقيه ارائه گرديد.در حقيقت اين مدل حکومتی ، به عنوان يک تئوری برای برقراری جمهوری اسلامی بود.

هر نظريه ، تا زمانيکه به عنوان يک تئوری مطرح است ، نمی توان در مورد ميزان کارايي آن نظر داد ، وقتی اين تئوری به عنوان يک اصل پذيرفته خواهد شد ، که به ميدان عمل آمده و در بوته آزمايش ، بتواند کارايي خود را اثبات کند.تا زمانيکه خود آيت الله خمينی در قيد حيات بودند ، نفوذ و تاثير ايشان به عنوان يک شخصيت کاريزما و از طرف ديگر شرايط اجتماعی حاکم بر ايران پس از انقلاب، بر نقاط ضعف و کاستی های اين تئوری سايه می انداخت. و اجازه نمی داد که اين کاستی ها و نقاط ضعف به صورت روشن و واضح خودنمايي کند.

اما پس از گذشت چندين سال از اجرای اين نظريه حکومتی ، نقاط ضعف آن، چنان آشکار و هويدا شده است که ديگر قابل پوشاندن نيست.طرفداران اين تئوری ، هر چند سعی می کنند که با لعاب تقدس و قدسی کردن آن ، نقاط ضعف آنرا به عنوان يک مدل حکومتی پوشش دهند ، کمتر موفق می شوند و در پاره ای مواقع حتی بالعکس نيز نتيجه می دهد.

نبايد از نظر دور داشت که آگاهی مردم با توجه به رشد سريع وسايل ارتباط جمعی در اين ميان بی تقصير نيست.مردم از گسترش دموکراسی در کشورهای ديگر و ميزان حق و حقوق خود ، آگاه و مطلع شده اند و اين مدل حکومتی ، مدلی نيست که بتواند در عين اينکه مردم از تمام حقوق انسانی و مدنی خود برخوردار باشند ، همچنان برقرار بوده و ثبات لازم را داشته باشد.

در اين ميان نقش آيت الله خامنه ای به عنوان ايفا کننده نقش اصلی در نظام ولايت فقيه ، در عيان و آشکار شدن کاستی ها و نقاط ضعف اين مدل حکومتی ، چشمگير است و اوج اين نقش آفرينی در حوادث پس از انتخابات 88 خودنمايي می کند.آنچه واضعان اين مدل حکومتی برای ولی فقيه در نظر داشتند و مردم نيز پذيرفتند، پدر پير معنوی که تقوای او در حدی است که به او اجازه ندهد به دنيا و مقام و قدرت وابسته شود و در منازعات سياسی گروههای سياسی موجود در جامعه وارد نشده و نقش ارشادی داشته باشد.(اگر چه پياده سازی همين نيز جزو محالات است) ولی آيت الله خامنه ای ، پس از انتخابات به عنوان يک نيروی سياسی دست چندم ، خود را در معرکه گروههای سياسی انداخت و به نقش آفرينی جانبدارانه روی آورد.برای هيچکدام از افراد حاضر در راهپيمايي 25 خرداد و ميليونها نفر ديگر از طرفدران جنبش سبز، خامنه ای ديگر ، يک فرد بی طرف به حساب نمی آيد.حتی طرفداران سرسخت او نيز به خوبی می دانند که او فرد بی طرفی نيست که از فرد و شخصی طرفداری نکند.اکنون خامنه ای که قرار بود در نقش يک فرد بی طرف و يک پدر معنوی ، ايفای نقش کند ، به راحتی در منازعات سياسی وارد شده و طرفداران بيشمار جنبش سبز را ميکروب می خواند.در حالی که واضعان ولايت فقيه ، هيچگاه گمان نمی بردند که ولی فقيه اين مدل حکومتی اينچنين باشد.

در سوی ديگر ، وقتی علت طرفداری او را از احمدی نژاد می پرسند ، بدون هيچگونه تاملی جواب می دهد که چون او مطيع است و من به همين خاطر از او دفاع می کنم.همين جواب بی پرده نشان می دهد که ميزان حمايت ايشان از افراد ، بر اساس ميزان فرمانبرداری از اوست و نه چيز ديگر.حال اگر اين فرد در جريانات سياسی ، خود در يک طرف ماجرا قرار داشته باشد، مشخص است که بر سر ديگر ماجرا چه خواهد آمد.از آنجا که در اين مدل حکومتی ،اختيارات زياده از حد و قدرت به صورت انباشته در اختيار ولی فقيه می گذارد ، لاجرم ،طرف سياسی ديگری که ايشان از آن طرفداری نمی کند ، به راحتی خورد شده و از بين خواهد رفت.

يکی از عمده ترين ضعفهای اين تئوری ، همين انباشته شدن قدرت در دستان ولی فقيه است که اگر او بخواهد می تواند به حکم قانون از آن استفاده کرده و به کسی نيز پاسخگو نباشد.ولی اصلی ترين ضعف اين مدل حکومتی ، عدم نظارت بر ولی فقيه است.چون مجلس خبرگانی که قرار است بر ولی فقيه نظارت کرده و عملکرد او را نقد و بررسی کند ، خود دست نشاندگان ولی فقيه هستند.بنابراين معلوم است که نمی تواند بر ولی فقيه ، نظارت داشته باشد و عملا يک قدرت نامتناهی و غير پاسخگو در اختيار ولی فقيه قرار می گيرد.

طرفداران اين نظريه حکومتی ، بجای اينکه اين نقاط ضعف مهلک و ويران کننده اين مدل حکومتی را برطرف کنند ، برای سرپوش گذاشتن بر آن به صورت افراطی ، اقدام به قدسی کردن و قداست بخشی به ولايت فقيه و ولی فقيه می کنند.آنچنان که حتی ولی فقيه را در حد موجودی فرازمينی نيز بالا می برند.ولی نقاط ضعف اين نظريه حکومتی ، چه آنها بخواهند و نخواهند ، نقاط ضعفی نيست که قابل کتمان باشد و در انتخابات 88 و حوادث پس از آن به خوبی خود را نمايان کرد.

اکنون به همت ايفای نقش بيست و چند ساله آيت الله خامنه ای در نقش ولی فقيه و حوادث انتخابات 88 ، اين نظريه ، نقاط ضعف خود را به خوبی نشان داده و امکان برطرف کردن آنها نيز وجود ندارد.عدم کارايي اين مدل حکومتی ، خود را به صورت عيان در ابعاد اجتماعی و سياسی و اقتصادی و فرهنگی و ... نشان داده است.در داخل کشور ، خيل عظيم نيروهايي سياسی که از ابتدای اين حکومت تا کنون در بالاترين سطوح مديريتی اين حکومت ، نقش آفرينی کرده اند با تيغ نظارت استصوابی و زندان و ممنوع الفعاليت کردن و حصر و ... از ايفای نقش در حکومت به کنار زده شده اند.ورود افراد به ساختار قدرت ، جز با ابراز وفاداری و سرسپردگی به ولي فقيه ، ناممکن است.

در بعد سياست خارجی نيز ، اکنون ايران به کشوری منزوی در دنيا تبديل شده است که اجماع جهانی برای تصويب قطعنامه ها بر عليه آن ، به راحت ترين شکل ممکن ، امکانپذير شده است.

در بعد اقتصادی ، کيست که نداند ، وضعيت ايران به يمن برقراری اين حکومت ، در چه وضعيتی است.و تازه خود حکومت هم می داند که علی رغم برخورداری از منابع خدادادی مثل نفت و گاز و... هدفمندی يارانه ها نيز موجی از نارضايتی ايجاد خواهد کرد که توان نظامی خود را برای سرکوب شورشهای نان آماده می کند.

در بعد اجتماعی و از دست دادن سرمايه های اجتماعی نيز ، نگاهی به آمار قتل و خشونت و .. که هر روز در زير پوست شهر اتفاق می افتد نيز ، حکومت ، ناکارامدی خود را به اثبات رسانده است.

اگر در تمام ابعاد نگاه کنيم ، حاصل 30 سال برقراری اين مدل حکومتی ولايت فقيه ، ره آورد مناسبی برای جامعه ايران نداشته است.و هر روز گسلهای بيشتری از ناکارامدی ها ، نمايان می شود.

از اينرو نظريه حکومتی ولايت فقيه ، نظريه ای در حال احتضار است که در حال حاضر به زور سرکوب و استفاده از نيروهای امنيتی و تقسيم پول نفت در بين هواردان و سياست حامی پروری ، حکومت سعی می کند که چند صباحی بيشتر به عمر آن بيافزايد.

نکته اينجاست که زوال و بن بست اين مدل حکومتی ، بيشتر از اينکه به خاطر فعاليت اپوزيسيون و نيروهای مخالف باشد ، به خاطر وجود ضعف های ذاتی اين مدل حکومتی است و ناکارامديهای که اين مدل به خاطر نقاط ضعف عمده در دل خود دارد ، آنرا به جنازه ای در حال احتضار تبديل کرده است.

از منظر ديگر ، قبول نداشتن نظريه حکومتی ولايت فقيه ، و مخالفت با آن به هيچ وجه مخالفت با دين و ضديت با دين نبايد تلقی شود ، چون اين نظريه فقط يک مدل حکومتی است که توسط عده ای ارائه شده است و به هيچ وجه وحی منزل نيست.و در عمل هم ديده ايم که اين مدل حکومتی ، ناکارامدی خود را در تمام عرصه ها به اثبات رسانده است.ملت ايران را اگر مسلمان بدانيم ، با شکل گيری حکومت ولايت فقيه مسلمان نشده اند و مسلما ، با رد کردن اين نظريه و مدل حکومتی نيز ، غير مسلمان نخواهند بود.

۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

جوابيه ای برای سايت عصر ايران؛قتل آنلاين در ميدان کاج،نمايش زنده و عملی «کهريزکی کردن» بود.تهران روزهای سياه تر از اين را هم به خود ديده است،شما خواب

سايت عصر ايران ، در تحليلی بر حادثه پنجشنبه ششم آبانماه ، در ادبياتی حماسی و همراه با سوز و گداز ، اين پنج شنبه را با عنوان «روز سياه تهران» نامگذاری کرده و با ادبياتی خاص لب به انتقاد و تخطئه حاضران در صحنه پرداخته است.

http://www.asriran.com/fa/news/143711/روز-سیاه-تهران-؛-چه-مردمانی-شده-ایم-ما؟!

البته اين حادثه آنقدر فجيع و جنايت روی داده نيز به حد غايت شنيع هست و در سياه بودن آن هيچ شکی نيست.ولی با نگاهی به عملکرد رسانه هايي همچون عصرايران و ديگر رسانه ها می توان به نکات جالبی رسيد.

با احترام به تحليل سايت عصر ايران بايد گفت که احتمالا اين رسانه از زندان مخوف کهريزک ، چيزی به گوششان خورده است.جنايت روی داده در ميدان کاج ، نمايشی زنده از اتفاقات روی داده در کهريزک است.در آنجا هم قاتل ، قربانيان خود را مجروح و زخمی کرد و آنقدر بالای سر آنها ايستاد و آنها را به بيمارستان و درمانگاه نرساند تا جان دادند.البته با يکسری تفاوتها:

در حادثه ميدان کاج ، قاتل و مقتول ، احتمالا سهمی از تقصيرات را داشته اند ، در حاليکه در زندان مخوف کهريزک ، وظيفه قانونی و اصلی قاتل ، حفاظت از جان قربانيان بوده است و مقتولان و قربانيان ، فقط به جرم اعتراض و اجتماع ، که از لحاظ قانون اساسی کشور ، اين حق اعتراض جزء حقوق قانونی و اساسی معترضان و قربانيان بوده ، کشته می شوند.قربانيان بی گناه کهريزک ، همانند آنچه در ميدان کاج رخ داده است ، زخمی و مجروح می شوند ، کسی به ناله های آنها و درخواست کمک آنها جواب نمی دهد و همانند مقتول ميدان کاج ، در خون خود می غلتند تا کشته شوند.

تفاوت دوم آن در اين است که قاتل ميدان کاج ، نمی توانست و نمی خواست دروغ بگويد و قتل را برعهده گرفت در حاليکه قاتل کهريزک ، به دروغ عامل مرگ قربانيان کهريزک را مننژيت و چيزهای ديگر خواند.

در حادثه ميدان کاج ، قاتل خود قربانی شرايط ديگری بود ، در حاليکه در حادثه کهريزک ، وظيفه ذاتی قاتل ، حفظ جان و ناموس مردم و قربانيان بود.و جالبی قضيه در اين است که عملکرد حکومت در رابطه با حادثه ميدان کاج اين است که قاتل را نيز می کشد و مردم می توانند مراسم اعدام او را نيز به صورت زنده مشاهده کنند ولی قاتلان اصلی کهريزک ( که همه می دانند کيست و حتی مجلس حکومتی نيز عامل اصلی را معرفی کرده است) اکنون شغل دولتی نيز دارند و هر روز ممکن است به مدال افتخاری ديگر از دولت اسلامی دريافت کنند.

اگر چه حاثه ششم آبان ميدان کاج ،روز سياهی را برای تهران رقم زد ، ولی تهران روزهای سياه تر از اين را نيز به خود ديده است.آن روز که ندی در خون خود غلتيد نيز روز سياه بود ، آنروز که ماشين نيروی انتظامی از روی يک معترض رد شد نيز روز سياه تری بود.

جناب آقای عصر ايران که احساساتت در روز ششم آبان جريحه دار شد ، آيا روزهای سياه ديگری را نديده ای؟آيا نديده ای که در اين ماههای پس از انتخابات چگونه روزهای سياه از پس هم سپری می شوند و می گذرند؟

اما در باب عملکرد رسانه های همچون عصرايران و ديگر رسانه های دولتی نيز حرف و حديث بسيار است.نويسنده مقاله عصر ايران ، چنان از عملکرد ، افراد حاضر در صحنه انتقاد می کند که اگر کسی نداند، فکر می کند که اگر نگارنده در صحنه بود ، با فداکاری جان خود را به خطر می انداخت و وارد معرکه می شد.ولی با نگاهی به عملکرد اين رسانه در حوزه کاری خودش ، می بينيم که اين فقط يک ادعاست و اگر نگارنده نيز در صحنه حاضر بود ، حتی جرات فيلم برداری با موبايل نيز نداشت.

جناب عصر ايران ، بيا فرض کنيم که چاقويي که در دست قاتل ميدان کاج است ، همان ابزار توقيفی باشد که در دست حکومت است و با آن سايت شما را فيلتر می کنند و شما را به جاي می اندازند که عرب نيانداخت و شما با ترسيدن از آن ، از انتشار و پوشش اخباری که مربوط به اربابان قدرت است ، دست می کشيد.آيا دست به محافظه کاری نمی زنيد؟چرا شما با وجود مستند بودن و موجود بودن فيلم رد شدن ماشين نيروی انتظامی از روی يک معترض در عاشورای سال گذشته ، آنرا پوشش نداديد؟چرا در نکوهش آن عمل قلم فرسايي نکرديد؟ می دانيد چرا ؟ چون شما هم از چاقويي که در دست فيلتر کنندگان است ، ترسيديد.در حوزه عملکرد خودتان ، همان قدر بزدل و ترسو بوديد که مردم حاضر در صحنه قتل ميدان کاج ،با اين تفاوت که وظيفه ذاتی شما به عنوان يک رسانه ، پوشش اخبار است و نجات جان مقتول ميدان کاج ، وظيفه اخلاقی مردم بود.

جناب عصرايران ، آيا عمکرد ماموران نيروی انتظامی در صحنه ، از عملکرد شما در حوزه خبررسانی ضعيف تر است؟انصاف داشته باشيد.آيا می دانيد که رشد فضاي شايعه و تخريب شخصيت در جامعه ايران ، حاصل عملکرد ضعيف رسانه ها در ايران است که با پوشش ندادن يکسری از اخبار و حوادث و حتی وارونه نشان دادن آنها ، زمينه شکل گيری شايعه و تخريب شخصيت را در جامعه پرورش داده است؟

آيا می دانيد چرا «خبرنگارشهروندی» در ايران پس از انتخابات ،اينقدر شتابان رشد کرده است ؟ نمونه اش را می خواهيد : هزاران فيلم گرفته شده در حوادث پس از انتخابات و همين فيلم حادثه ميدان کاج و يا فيلم کتک خورد بچه ها در استخر شنا!

چون مردم می بينند و احساس می کند که شما رسانه ها خبر رسانی نمی کنيد.چون می بينند که دوربين رسانه ها در جايي که بايد باشد نيست و به همين خاطر است که خود دوربين غير حرفه ای موبايل خود را به دست می گيرند؟و اگر در فيلم پخش شده از حادثه ميدان کاج مي بينی که صدای خنده مردم حذف نشده است و فيلم بدون هيچگونه پردازشی به سمع و نظر شما می رسد ، به خاطر اين است که شهروندان تصميم گرفته اند که کم کاری شما رسانه ها را پوشش دهند و الا آن شهروند هم وطن اگر بلد بود ، حتما آن صدای خنده را حذف می کرد ، تا شما ديگر به جای توجه به اصل خبر ، متوجه خنده حاضران نشويد.

جناب آقای عصر ايران ، جنايت و خيانت و کم کاری و ... شما رسانه ها در حق جامعه ايرانی ، به مراتب بيشتر از آن چيزی است که در قبال عملکرد مردم حاضر در صحنه ، از آنها انتقاد می کنيد.تازه بايد ممنون همان هم وطنی که با موبال فيلم برداری کرد و آنرا منتشر کرد نيز باشيم که با اينکار خود ، هشدار و اخطار مهمی را به جامعه ايران اعلام کرد والا اگر او هم فيلم برداری نمی کرد و منتشر نمی کرد ، هيچ گاه عمق فاجعه به اين عريانی در مقابل چشمان حيرت زده شما ، به نمايش در نمی آمد.

به عنوان کلام پايانی برای رگهای برآمده عصر ايران به عنوان رسانه چطور است که دست به امتحانی بزنيد، نيروی انتظامی در شنبه همان هفته ، طرح امنيت محله محور را در 2000 نقطه تهران برگزار کرد ،اگر شما واقعا از چاقوی نيروی انتظامی و قدرت مداران نمی ترسيد که سايتتان را فيلتر کنند و وظيفه اطلاع رسانی و خبرسانی و رسالت رسانه ای خود را انجام دهيد(همانطور که مردم حاضر در صحنه از چاقوی قاتل می ترسيدند و شما از آنها انتقاد می کنيد و البته انتقاد بجايي است) ، از نيروی انتظامی بپرسيد ، آيا منطقه سعادت آباد جزء آن 2000 نقطه نبود؟

چرا اگر در نقطه ای از تهران 5 نفر جمع شوند و يک پارچه سبز هم دستشان باشد ، نيروی انتظامی و ضد شورش با تمام تجهيزات نظامی که کشورهای ديگر در مناطق جنگی استفاده می کنند ، در حداقل زمان حاضر می شوند و با شدت عمل تمام با آنها برخورد می کنند ، ولی 45 دقيقه برای رسيدن به نقطه جنايت طول می کشد و تازه مامور نيروی انتظامی حاضر در صحنه نيز ، از برخورد با يک فردی که حتی در تعادل روحی و روانی هم نيست عاجز است؟

حتما خودتان هم خوب می دانيد که انتقاد کردن از مردم و ماموران حاضر در صحنه و ربط دادن اين به بی عرضگی ماموران در صحنه ، جواب اصلی نيست.اگر مرد هستيد و راست می گوييد ، اين را پيگيری کنيد.اگر اينکار را کرديد ، حق داريد که از مردم انتقاد کنيد و خود را رسانه بدانيد.

اين مطلب شامل تمام سايتهای حکومتی که تنها واکنششان به اين حادثه ، کپی-پيست کردن اين نوشته عصر ايران بوده است ، نيز می شود.

۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه

آقای خودنويس ، لااقل از کيهان حق تاليف بگير!

امروز 11 آبان کيهان دوباره از طنز نويس فراری ، عليرضا-ر ، مطلبی را به صورت کامل («موسوی در یک اقدام «انقلابی» (؟؟؟) ..... بامزه بود»)

به چاپ رساند.و کلا اين جماعت خودنويس برای خودشان در کيهان ستون مجزايي به دست آورده اند که کيهان برای مثلا تمسخر جنبش سبز و سران جنبش ، دست به دامان مطالب خودنويسيان می شود.

برای اينکه به تريژ قبای آزادی بيان اين جماعت خودنويس برنخورد ، کسی نمی گويد که شما ننويسيد و به زعم خودتان انتقاد نکنيد ، بنويسيد ، هر چه می خواهيد بنويسيد و هر چه می خواهيد انتقاد کنيد و کاريکاتور بکشيد ، ولی لااقل حق تاليف اينگونه کارهای خودتان را از شريعتمداری بگيريد که آدم اينقدر عذاب نکشد.لااقل اگر بدانيم که برای اينگونه تاليفات خودتان مابه ازای مالی از کيهان دريافت می کنيد ، ديگر اينقدر ناراحت نمی شويم.

البته بايد متذکر شد که خودنويس هم حداقل بايد برای ديگران اينقدر حق قايل شوند که بتوانند به اعمال و رفتار آنها ، انتقاد کنند و البته بايد دانست که انتقاد از آنها در اين زمينه به معنای زير سوال بردن تمامی کارهای آنها نيست.

۱۳۸۹ آبان ۹, یکشنبه

آقای ا.ن. ، لطفا پول به حساب معتادان سرپرست خانوار نريزيد.

الحمدا.. به لطف شما معتاد در مملکت ، کم که نداريم.حالا شما حساب کنيد ، معتادی که بدون پول مستقيم يارانه از نان شب زن و بچه اش می زند و هزينه کوفت و زهر مار خود می کند ، هر دو ماه پول مستقيمی نيز در حسابش واريز شود.فکر می کنيد آنرا صرف زن و بچه اش می کند، نخير ، يکراست می رود سراغ همان کوفت و زهر ماری که به آن وابسته است. حالا اين وسط حق زن و بچه بيگناه آن فرد معتاد چه می شود ، خدا می داند.تازه ممکن است همين پول يارانه ، انگيزه بيشتری برای مصرف بيشتر او باشد و اين خود معضلی اجتماعی را در درون خود پرورش می دهد.

اين پولی که می خواهيد بدهيد ، کسی را خوشبخت نمی کند ، مواظب باشيد ، باعث بدبختی بيشتر خانواده های دارای سرپرست معتاد نشود.

۱۳۸۹ آبان ۸, شنبه

سوغات خ.ر. از سفر قم برای تهرانيها : امنيتی و پليسی کردن فضای شهر

اينم شد سوغات؟

ديگه هيچی نبود که بياری؟

مرد حسابی 10 روز رفتی برای خودت تو قم عشق و حال، 700 ميليارد تومن خرج سفرت شده، برگشتی دستور دادی مثل و مور و ملخ نيروی انتظامی و نظامی بريزه تو شهر و يک حکومت نظامی ايجاد کردی که چی بشه؟

مگه نرفته بودی قم که مشروعيت حکومتت رو به رخ ما بکشی؟مگه قرار نبود به خودت و حکومتت مشروعيت بدی؟ مگه اينهمه رسانه ههای تبليغاتی حکومت ، تو بوق و کرنا نکردن که «آی ملت بياييد ببينيد که چه مشروعيت و محبوبيتی داره اين آسيد علی» . خوب پس چي شد؟ کسی که اينقدر محبوبيت و مشروعيت داشته باشه ، اينجوری حکومت نظامی برپا می کنه؟

اينم شد سوغات که از قم آوردی؟

از چی می ترسی؟ از 13 آبان يا از شورش نان؟

از صبح تو جای جای تهران ، نيروهای نظامی و انتظامی را ، به صورت کاملا مسلح ، به سطح شهر آوردی که ملت را بترسانی ؟

خوب که چی بشه؟

در ضمن ايکاش با احمدی مقدم هماهنگ می کردی که فردا نگه ، بدسليقگی شده.

ولی من فکر کنم بيشتر از 13 ابان می ترسی، می خواهی حسابی مردم را بترسونی که کسی جرات نکنه هوای اعتراض و تجمع به سرش بزنه.

۱۳۸۹ آبان ۳, دوشنبه

شبهه ديگری حل شد. معلوم شد چرا حامد کرزای در اوج اعتراضات مردم به نتايج انتخابات در 24/3/88 به ا.ن تبريک گفته بود.پول بگير؛ تبريک بگو.

بالاخره معلوم شد که دم تکان دادنهای کرزای آنهم در اوج اعتراضات مردمی برای ا.ن. خيلی بدون چشم داشت هم نبوده است. وقتی که کرزای به گرفتن پول از حکومت ايران اعتراف کرد ، معلوم شد که تبريک گفتن ايشان به ا.ن. برای ملت ايران چه هزينه ای بر روی دوش بيت المال داشته است.تازه علاوه بر اينها ا.ن. دوبار نير به ايشان تبريک گفت. اينهم خبر بی بی سی از تبريک حامد کرزای به ا.ن. در تاريخ 24/4/88 يعنی اوج اعتراضات مردم ايران به انتخابات.

حامد کرزی، رئیس جمهور افغانستان، پیروزی محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران را در دهمین انتخابات ریاست جمهوری تبریک گفته است.

آقای کرزی، انتخاب دوباره محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور ایران را "گامی در جهت سعادت و پیشرفت هر چه بیشتر کشور ایران" خوانده است.

این درحالی است که به دنبال اعلام نتایج انتخابات که در آن محمود احمدی نژاد برنده اعلام شد، درگیری های شدیدی میان هواداران میر حسین موسوی، یکی از رقبای اصلی آقای احمدی نژاد و نیروهای انتظامی و امنیتی ایران صورت گرفت.

رقبای آقای احمدی نژاد، از تقلب در انتخابات سخن گفته و تاکید کرده اند که نتیجه انتخابات را نمی پذیرند. اعتراض ها در تهران کماکان ادامه داشته و عده زیادی از فعالان سیاسی ایران بازداشت شده اند.

در چنین شرایطی، افغانستان، شاید نخستین کشوری است که حکومت آن از پیروزی آقای احمدی نژاد استقبال می کند.

'پیشرفت و آسایش'

در اعلامیه ای که از سوی دفتر آقای کرزی منتشر شده، آمده است که "انتخاب دکتر احمدی نژاد با رای قاطع مردم ایران، یک گزینش شایسته برای تداوم پیشرفت و آسایش ملت ایران است."

در اعلامیه همچنین ابراز امیدواری شده که مناسبات دو کشور افغانستان و ایران، در دور جدید کاری آقای احمدی نژاد، بیشتر از گذشته بهبود یابد.

با این حال، آقای کرزی گفته است که روابط کشورش با ایران، در دور اول کاری آقای احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور ایران نیز "در سطوح مختلف و در راستای منافع مشترک هر دو کشور" پیشرفت داشته است.

تا حالا بسیاری از کشورهای جهان نسبت به نتایج انتخابات ایران ابراز نظر نکرده اند و واکنش آمریکا به این موضوع نیز محتاطانه بوده است.

هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا بدون اشاره به پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات ایران گفت که آمریکا و دنیای خارج منتظر تصمیم گیری مردم ایران هستند.

خانم کلینتون که در کانادا صحبت می کرد، بدون اظهار نظر درباره گزارش های منتشر شده درباره احتمال تقلب در انتخابات ایران گفت: "آمریکا از اظهار نظر در مورد انتخابات ایران خودداری کرده است اما مسلما امیدوار است نتیجه بازتابی از اراده حقیقی و آرزوی مردم ایران باشد."

مقايسه مصداقی رفتار حضرت علی و سيد علی خامنه ای در قبال استقبال کنندگان

در سفر اخير سيد علی خامنه ای به قم ، با صرف هزينه های آنچنانی ، عده ای از مردم را به استقبال ايشان آوردند و تازه با نشان دادن هزارباره آن از تلويزيون و در بوق و کرنا کردن آن ، نشان دادن صحنه های اسلوموشن ، قرار دادن آهنگهای موزيکال بر روی تصاوير و .... سعی در بزرگنمايي اين استقبال داشتند و می خواستند حالت ماورايي به ايشان بدهند و کار را بجايي رساندند که حتی صدای سايت جيره خواری چون الف هم بلند شد و تازه اين استقبال را برای خود يک پيروزي غرور آفرين نيز می دانستند.اما حال داستانی را بشنويد از حضرت علی:

روزي حضرت علي به شهري رفتند ، مردم آن شهر يه منظور احترام به مقام حضرت علي عليه السلام پياده به دنبال اسب حضرت علي شروع به دويدن کردند ، امام فرمدند چرا اينچنين ميکنيد و آن مردم گفتند ما رسممان است به منظور احترام به بزرگانمان پياده به دنبال مرکب و اسب آنها ميدويم اما امام آنها را نهي .کرده و فرمودند چه معصيت بي لذت و بي منفعتي انجام ميدهيد

متاسفانه کسی که خود را جانشين اين حضرت معرفی می کند، نه تنها خود مردم را تشويق به انجام اين معصيت بی لذت می کند ، بلکه با تبليغ اين معصيت مردم، می خواهد برای خود آبرو و مشروعيت بخرد.

من در مقام دفاع از حضرت علی نيستم، ولی انصافا اگر بخواهيم به خاطر رفتار کسی که خود را جانشين او معرفی می کند، به ايشان بتازيم، دور از انصاف است.و متاسفانه رفتار همين افراد که خود را منتسب به حضرت علی و فرزندان او می کنند، کار را برای کسانی که می خواهند منطقی و اصولی برخورد کنند، سخت می کند.به نظر من اگر انتقاد و يا هر سوالی به اسلام وجود دارد، بايد بدون در نظر گرفتن جمهوری اسلامی ، و حکومتی که به نام اسلام خود بزرگترين اعمال غير اسلامی را انجام می دهد ، باشد.